![]() |
![]() |
|
| سرآغاز سرانجام به سر خواهد رفت |
|
زیر زیبایی ها
جستجویت کردم
قلمم تنها با نام تو تنهایی را دوست نداشت
قلمم نام تو را می فهمید
مُرد آن مَرد و کسی باز نفهمید انگار
زیر باران باید رفت
و به پیشانی یک ابر نگاهی باید کرد
و در این لحظه که جز تنهایی چیزی نیست
باید دید باید گفت
زندگی یعنی" تو "
چه کسی می فهمد من تو را می خواهم
عشق در آستینم
و نگاه تو به زیبایی چند لحظه دعا
ذهن من بیمار است
تو که رفتی زندگی لج کرد
و درون تنهایی خواب بودم
صبح که بیدار شدم
و به ایوان نگاهت رفتم
هیچ نبود
قصه ی عشق من و تو
روی دیوار ها هم پاشیده
گل پیچک کنار دیوار هم فهمیده
که دلم در طلب قلب تو این گونه شکست |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 5:47 توسط سفير |
|
|
گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن گفتی که نه باید برم حوصله ای نیست پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مساله ای نیست |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 20:26 توسط سفير |
|
|
میگویند زندگی یک جزیره است یک جزیره در اقیانوس تنهایی جزیره ای با گل های امید درختان رویا و بوته هعای تنهایی و نهر های تشنگی. میگویند زندگی همه ما مثل یک جزیره است جدا شده از دیگر خشکی ها مهم نیست شمار کشتی هایی که کرانه ما را پشت سر میگذارند یا ناوگانهایی که تن به کرانه ما میدهند و در ساحل ما پهلو میگیرند . جزیره جزیره است حتی اگر صدها نفر در کنار ان پهلو بگیرند باز هم از زخم های ان در رنجیم -جزیره چون جزیره است تنهاست - جزیره ها در اقیانوس ها همیشه تنها هستند . دوست من تو را دیده ام - بسیار دیدهخ ام که روی تپه ای از زر نشسته ای و از داشتن گنج هایش به خود میبالی تو را دیده ام که با باورهایت که میپنداری زرهایی که گرد آورده ای تو را با آرزوها و اندیشه دیگران پیوند میدهد - ترا نگریسته ام - اما هر بار به گونه ای نو - و امروز از تو چیزی جز یک دل تنها ندیده ام - دلی که در پس صندوقچه های خویش اندون میخورد - پرنده ای تشنه در قفسی زرین با آبدان خشک. تو را دیده ام ای دوست که بر تخت شکوه مندی نشسته ای و گرداگردایت آدم هایی داری که شکوهت را ستایش میکنند - به تو و بر دارایی ها یت خیره اند و تو به زیر دستانت چنان مینگری که انگار مالک روح آنهایی . ترا دیده ام و اکنون نیز تو را در تنهایی ات میبینم - تنها ایستاده ای مانند رانده ای در به در که به هر سو که دستش را دراز میکند گویی از ارواح طلب مهربانی میکند - گدایی یک سرپناه - حتی سرپناهی که در آن جز دوستی و گرمی چیز دیگری نباشد . دوست من این سرنوشت ماست که در اوج دارایی ها در انبوه آدم ها باز هم تنهاییم - جزیره ای دور افتاده جدا از جزیره های دیگر - خانه ای که چشمان خیره هیچ همسایه ای نمیتواند به درون آن راه یابد - خانه ای که اگر به خاموشی فرو رود چراغ خانه همسایه اش نمیتواند آن را روشن کند و اگر اندوخته هایش به پایان برسد انبار همسایه اش نمیتواند آن را پر کند - خانه ای در بیابان که نمیتوان آن را به باغ دیگری بیاوری و به یاری دستهای دیگران کشت کنی و نهال افشانی و این خانه در کوهپایه هم اگر می بود نمیشد ان را به روستا برد . دوست من روح ما را تنهایی فرا گرفته است و اگر این تنهایی و دور افتادگی نبود دیگر تو « تو » نبودی و من « من » نبودم . پس بیا و به خاطر اینکه هیچ کدام دیگری نیستیم شادمانه تنهایی خویش را باور کنیم که اگر قرار بود هر کدام با آوای دیگری سخن بگوییم دیگر حرفی برای گفت و شنود نبود . جدا چه لطفی دارد دیدن چهره تو . میبینی این تنهایی چقدر لذت بخش است ؟ و گاهی هم امید وار کننده که به این بیاندیشم که هر کدام میتوانیم یکی باشیم جدا از دیگری مثل یک جزیره در میان یک اقیانوس - کوچک اما بخشنده !!!! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 21:26 توسط سفير |
|
|
گرچه رفتی اما نگاهت را به خاطر می سپارم
چشم های بی نگاهت را به خاطر می سپارم
گرچه می دانم که من هم بی وفا بودم اما
بعد از این درد و آهت را به خاطر می سپارم
هر شبانگر بر سر راهت نشینم تا بیایی
بی تو اما خاک راهت را به خاطر می سپارم
کاشکی جو مردابی هر شب روی ماهت را ببینم
انعکاس روی ماهت را به خاطر می سپارم
گر چه رفتی از کنارم دوستت دارم
هر طلوع و غروبت را به خاطر می سپارم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 17:33 توسط سفير |
|
|
موج اگر مي دانست ساحل هيچ وقت دستش را نمي گيرد هرگز براي رسيدن نفس نفس نميزد با یک سبد از آرزوهای طلایی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 12:36 توسط سفير |
|
|
نمیدانم زندگی چیست...؟؟؟ اگر زندگی شکستن سکوت است ، سالهاست که من سکوت را شکسته ام. اگر زندگی خروش جویبار است ، سالهاست که من در چشمه ی جوشان زندگی جوشیده ام. اما این نکته را فراموش نمی کنم که زندگی بی وفاست زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشکانم به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 12:7 توسط سفير |
|
|
سلام سال نو همتون مبارک همه اونایی که امسال و سال پیش با نظرات خوشون وبلاگ رو خوشگل کردند و امیدوارم سال خوبی داشته باشین
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم فروردین 1386ساعت 14:0 توسط سفير |
|
|
*نام هر گل و زيبايي كه در طبيعت است را روي شما مي گذارند *به وزنتان اهميت مي دهيد وشكمتان جلوتر از خودتان وارد اتاق نمي شود * مجبور نيستيد از اين خانه به ان خانه برويد وخواستگاري كنيد مثل خانوم ها در خانه مي نشينيدتا ديگران با منت و خواهش و تمنا وگل و هديه .خلاصه گريه از شما اجازه ي حضور بگيرند *به راحتي و اعتماد به نفس هر وقت كه لازم بود گريه مي كنيد و غم و غصه هايتان را در دل جمع نمي كنيد تا سكته كنيد *ريش و سبيل نداريد كه موقع اب خوردن قبل از خودتان سبيلتان اب را بنوشد *هنگامي كه رنگ پريده و بيمار هستيد با کمي وسايل ارايش مي توانيد خودرا زيباتر كنيد و هيچ كس از شما ايراد نمي گيرد كاري كه بسياري از اقايان مد روزيواشكي انجام مي دهند *حق تقدم با شماست *مرد از دامن زن به معراج مي رود *نيم بيشتر صندلي هاي دانشگاه را شما تصاحب كرده ايد *تمام شاعران ايران زمين در وصف گل روي شما هزاران شعر گفته و خط و خال و چشم وابروي شما را ستوده اند *مجبور نيستيد سر كار برويد و پول يك ماه كار وتلاش تان را برنج و گوشت و نخود ولوبيا و....بخريد *هميشه در كيفتان اينه داريد و موقعي كه در سلف سرويس دانشگاه قرمه سبزي مي خوريد دانه لوبيا در لا به لاي سبيلتان جا خوش نمي كند *انقدر حرف براي گفتن داريد كه هرگز كم نمي اوريد *از سن9سالگي به بلوغ جسمي و عقلي مي رسيد وحالا حالا ها بايد بدوند تا به پاي شما برسند *ضعيف كش نيستيد و دق دلي رئيس اداره تان را در خانه خالي نمي كنيد *هرگز از فرط خشم نعره نمي كشيد و از فرط حسادت كبود نشده و خون راه نمي اندازيد *مجبور نيستيد بارهاي سنگين را جا به جا كنيد يا تن به مشاغل سخت و پايين بدهيد چرا كه شما يك خانم هستيد *اگر موهايتان مرتب نبود يا وقت براي مرتب كردنشان نداشتيد با سر كردن يك روسري قضيه حل است *هميشه جوان تر از سنتان هستيد و هيچ كس نمي داند شما چند ساله ايد |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 20:54 توسط سفير |
|
|
سلام این پست فقط بابت تشکر از کسانیه که نظر دادن راستی سال نوتون مبارک بادا از همین الآن
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 13:47 توسط سفير |
|
|
اگه یکی بهت بگه حالم ازت بهم میخوره چی می گی؟
آره حق داری که سکوت کنی چون جواب دوست داشتنتو
بهت داده .
بابا عجب دنیایی داریم خدایا شکرت !!!!
مردم بیاین نگاه کنین ببینبن کی ظاهرش بهتره یا کی قشنگ
تر صحبت میکنه آخه انتخاب حق شماست
فقط یه سوال دارم ؟
پس کسایی که این ویژگی های به نظر بعضی ها (خوب) رو
ندارن چی کار کنن؟
خیلی خوب باشه بالاخره دنیا نیاز به یک نفر بیچاره هم داره
آخه اگه اون یه نفر نباشه کاسه کوزه ها سر کی خالی شه؟
این حرفا رو به در میگم که دیوار بشنوه
آهای دیوار...
دستت درد نکنه ... خوب جوابمو دادی ... به قول معروفmer30
آخرین حرفمو بزنم و بعدش شما رو به خیر و ما رو به
سلامت
اگه می خواستن ارزش دنیا رو بسنجن تراز سنج من عدد
صفر رو نشون میداد
دنیا ارزشی نداره |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 12:43 توسط سفير |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1388 آذر 1386 شهریور 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 |
| پیوندها |
|
تاریکیهای تنهایی تنهایي هاي تاریک |
|
RSS
|